مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد |